نثر · شماره 262
پشیمان بودم و نه میترسیدم تا اینکه حس کردم گرد ها دست بکار شدند . اول سنگین شدم ، احساس خستگی
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 259
رخ داده ، یا مسا فرت گوارائی در پیش داشتم ، میخواستم خوب مردن را حس بکنم حواسم را جمع کرده بودم ،
# - 260
ولی گوشم به بیرون بود . بمحض اینکه صدای پا میآمد دلم تو میریخت . پلکهایم را بهم فشار دادم . ده دقیقه یا
# - 261
کمی بیشتر گذشت هیچ خبری نشد ، با فکرهای گوناگون سر خودم را گرم کرده بود م ولی نه از این کار خودم
# - 262
پشیمان بودم و نه میترسیدم تا اینکه حس کردم گرد ها دست بکار شدند . اول سنگین شدم ، احساس خستگی
انتخابشده - 263
کردم ، این حس در حوالی شکم بیشتر بود ، مثل وقتی که غذا خوب هضم نشود ، پس از آن این خستگی به سینه
# - 264
و سپس ب ه سر سرایت کرد ، دستهایم را تکان د ادم ، چشمهایم را باز کردم . دیدم حواسم سر جایش است ، تشنه
# - 265
ام شد ، دهانم خشک شده بود ، ب ه دشواری آب دهانم را فرو میدادم ، تپش قلبم کند میشد . کمی گذشت حس
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 262 از «زنده بگور» است.