نثر · شماره 266
میکردم هوای گرم و گوارائی از همه تنم بیرون میرفت ، بیشتر از جاهای بر جسته بدن بود ، مثل سر انگشتها ،
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 263
کردم ، این حس در حوالی شکم بیشتر بود ، مثل وقتی که غذا خوب هضم نشود ، پس از آن این خستگی به سینه
# - 264
و سپس ب ه سر سرایت کرد ، دستهایم را تکان د ادم ، چشمهایم را باز کردم . دیدم حواسم سر جایش است ، تشنه
# - 265
ام شد ، دهانم خشک شده بود ، ب ه دشواری آب دهانم را فرو میدادم ، تپش قلبم کند میشد . کمی گذشت حس
# - 266
میکردم هوای گرم و گوارائی از همه تنم بیرون میرفت ، بیشتر از جاهای بر جسته بدن بود ، مثل سر انگشتها ،
انتخابشده - 267
تک بینی و غیره . . . در همان حال میدانستم که میخواهم خود را بکشم ، یادم افتاد که این خبر برای دسته ای
# - 268
ناگوار است ، پیش خودم درشگفت بودم . همه اینها بچشمم بچگانه ، پوچ و خنده آور بود . با خودم فکر می کردم
# - 269
که الآن آسوده هستم و به آسودگی خواهم مرد ، چه اهمیتی د ارد که دیگران غمگین بشوند یا نشوند ، گریه بکنند
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 266 از «زنده بگور» است.