نثر · شماره 275
مردم را که در مهمانخانه راه میرفتند می شنیدم . گویا حس شنوائی من تندتر شده بود . حس میکردم که تنم
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 272
در نا امیدی فریاد بزنم یا کسی را بکمک بخواهم ، اما گفتم هر چه سخت بوده باشد ، تریاک میخواباند و هیچ حس
# - 273
نخواهم کرد. خواب بخواب میروم و نمیتوانم از جایم تکان بخورم یا چیزی بگویم ، در هم از پشت بسته است ! ...
# - 274
آری، درست بیادم هست . این فکرها برایم پیدا شد . صدای ی کنواخت ساعت را میشنیدم ، صدای پای
# - 275
مردم را که در مهمانخانه راه میرفتند می شنیدم . گویا حس شنوائی من تندتر شده بود . حس میکردم که تنم
انتخابشده - 276
میپرید ، دهنم خشک شده بود ، سردرد کمی داشتم ، تقریبا " بحالت اغما افتاده بودم چشمهایم نیمه باز بود . نفسم
# - 277
گاهی تند و گاهی کند میشد . از همه سوراخهای پوست تنم این گرمای گوارا به بیرون تراوش میکرد . مانند این
# - 278
بود که من هم دنبال آن بیرون میرفتم . خیلی میل دشتم که بر شدت آن بیفزاید ، در وجد ناگفتنی فرو رفته بودم ،
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 275 از «زنده بگور» است.