نثر · شماره 313
دودی از بیرون میآید . به کاغذ دیوار نگاه میکنم ، برگهای باریک ارغوانی سیر و خوشه گل سفید دارد ، روی
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 310
هیچکس به درد من نمیتواند پی ببرد ! این دواها خنده آور اس ت ، آنجا روی میز هفت هشت جور دوا برایم قطار
# - 311
کرده اند ، من پیش خودم میخندیدم ، چه بازیگرخانه ایست !
# - 312
تیک و تاک سا عت همینطور بغل گوشم صدا میدهد ، صدای بوق اتومبیل و دوچرخه و غریو ماشین
# - 313
دودی از بیرون میآید . به کاغذ دیوار نگاه میکنم ، برگهای باریک ارغوانی سیر و خوشه گل سفید دارد ، روی
انتخابشده - 314
شاخه آن فاصله بفاصله دو مرغ سیاه روبروی یکدیگر نشسته ان د، سرم تهی ، معده ام مالش میرود ، تنم خرد
# - 315
شده . روزنامه هائی که بالای گنجه انداخته ام بحالت مخصوصی مانده ، نگاه که میکنم یکمرتبه مثل اینست که
# - 316
همه آنها بچشمم غریبه میآید ، خود م بچشم خودم بیگانه ام ، در شگفت هستم که چرا زنده ام ؟ چرا نفس
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 313 از «زنده بگور» است.