نثر · شماره 334
قوه مافوق بشر بود . یک کوفت بود حالا این جور چیزها را باور میکنم ! دیگر هیچ چیز ب ه من کارگر نیست .
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 331
چشمهایم باز و بی حالت است، فکر می کنم اصلا صورت من نباید این شکل بوده باشد، صورت خیلی ها با
# - 332
فکرشان توفیر دارد، این بیشتر مرا از جا در میکند . همینقدر میدانم که از خودم بدم می آی د، می خورم از خودم
# - 333
بدم می آید، راه میروم از خودم بدم می آید، فکر میکنم از خودم بدم می آید. چه سمج ! چه ترسناک ! نه این یک
# - 334
قوه مافوق بشر بود . یک کوفت بود حالا این جور چیزها را باور میکنم ! دیگر هیچ چیز ب ه من کارگر نیست .
انتخابشده - 335
سیانور خوردم در من اثر نکرد . تریاک خوردم باز هم زنده ام ! اگر اژدها هم مرا بزند، اژدها میمیرد ! نه کسی
# - 336
باور نخواهد کرد . آیا این زهرها خراب شده بود ! آیا بقدر کافی نبود؟ آیا زیادتر از اندازه معمولی بود؟ آیا مقدار
# - 337
آنرا عوضی در کتاب طبی پیدا کرده بودم؟ آیا دست من زهر را نوشدارو میکند؟ نمیدانم ، این فکرها صد بار برایم
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 334 از «زنده بگور» است.