نثر · شماره 352
دیگر نه آرزوی ی دارم و نه کینه ای ، آنچه که در من انسانی بود از دست دادم ، گذاشتم گم بشود ، در زندگانی
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 349
سر نو اداره بکند ! اما کدام زندگی ؟ آیا در دست من است ؟ چه فایده دارد؟ یک قوای کور و ترسناکی بر سرما
# - 350
سوارند، کسانی هستند که یک ستاره شومی سرنوشت آنها را اداره می کند، زیر بار آن خرد میشوند و میخواهند
# - 351
که خرد بشوند _
# - 352
دیگر نه آرزوی ی دارم و نه کینه ای ، آنچه که در من انسانی بود از دست دادم ، گذاشتم گم بشود ، در زندگانی
انتخابشده - 353
آدم باید یا فرشته بشود یا انسان و یا حیوان ، من هیچکدام از آنها نشدم، زندگانیم برای همیشه گم شد. من خود
# - 354
پسند ، ناشی و بیچاره بدنیا آمده بودم، حال دیگر غیر ممکن است که بر گردم و راه دیگری در پیش بگیرم . دیگر
# - 355
نمیتوانم دنبال این سایه های بیهوده بروم ، با زندگانی گلاویز بشوم ، کشتی بگیرم . شماهائی که گمان میکنید در
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 352 از «زنده بگور» است.