نثر · شماره 17
ترسیدند که چون از آنها با کفایت تر بود سنگ جلو پایشان بشود و بکارشان گراته بیندازد . با خودشان گفتند :
شاعرصادق هدایتاثرآب زندگی
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 14
سه برادر راه افتادند، تا سو بچشمشان بود و قوت بزانویشان همینطور رفتند و رفتن د تا اینکه خسته و مانده سر
# - 15
یک چهار راه رسیدند . رفتند زیر یک درخت نارون نشستند که خستگی در بکنند، احمدک از زور خستگی خوابش
# - 16
برد و بیهوش و بیگوش زیر درخت افتاد . برادر بزرگها که با احمدک هم چشمی داشتند و بخونش تشنه بودند،
# - 17
ترسیدند که چون از آنها با کفایت تر بود سنگ جلو پایشان بشود و بکارشان گراته بیندازد . با خودشان گفتند :
انتخابشده - 18
«؟ چطوره که شر اینو از سر خودمان وا کنیم »
# - 19
کت های او را از پشت محکم بستند و کشان کشان بردند توی یک غار دراز تاریک انداختند.
# - 20
احمدک هر چه عز و چز کرد بخرجشان نرفت و یک تخته سنگ بزرگ هم آوردند ودر د هنه غار انداختند . بعد هم
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 17 از «آب زندگی» است.