نثر · شماره 69
رفت بالای منبر که کنج میدان بود و فریاد کشید: «؟ که من پیغمبرشون بشم
شاعرصادق هدایتاثرآب زندگی
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 66
نداریم آرزو میکنیم که گدا بودیم و میتونسیم دنیا را ببینیم . باینجهت خجالت زده گوشه شهر خودمون مونده
# - 67
«. ایم
# - 68
اینارو خوب میشه گولشون زد و دوشید، خوب چه عیب داره » : حسنی را میگوئی چشده خور شد. با خودش گفت
# - 69
رفت بالای منبر که کنج میدان بود و فریاد کشید: «؟ که من پیغمبرشون بشم
انتخابشده - 70
آهای مردمون ! بدونین که من همون پیغمبر موع ودم و از طرف خدا آمدم تا بشما بشارتی بدم . چون خدا - »
# - 71
خواسه که شما رو بمحلت امتحون در بیاره، شما رو از دیدن این دنیای دون محروم کرده تا بتونین بیشتر
# - 72
جستجوی حقای قو بکنین و چشم حقیقت بین شما واز بشه . چون خود شناسی خدا شناسیس . دنیا سر تا سر پر از
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 69 از «آب زندگی» است.