نثر · شماره 125
حسینی از ذوق توی پوست خودش نمی گنجید و هاج وو اج دور خودش نگاه میکرد . تا یک نفر کور با لباس
شاعرصادق هدایتاثرآب زندگی
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 122
نشاندند و با دم و دستگاه او را بقصر باشکوهی بردند و در حمام بسیار عالی سر و تنش را شستند، لباسهای
# - 123
فاخر و جبه های سنگین قیمت باو پوشاندند، بعد بردنش روی تخت جواهر نگاری نشاندند، و یک تاج هم بسرش
# - 124
گذاشتند.
# - 125
حسینی از ذوق توی پوست خودش نمی گنجید و هاج وو اج دور خودش نگاه میکرد . تا یک نفر کور با لباس
انتخابشده - 126
مجللی آمد و روی زمین را بوسید و گفت:
# - 127
«! خداوند گارا، قبله عالم سلامت باشد! بنده از طرف همه حضار تبریک عرض میکنم -»
# - 128
«؟ تو کی هستی -» : حسینی سینه اش را صاف کرد و باد توی آستینش انداخت و با صدای آمرانه گفت
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 125 از «آب زندگی» است.