نثر · شماره 142
را برداشت به نیش کشید و چند تا قدح دوغ وافشرده را بالایش سر کشید و بخوابگاهش رفت.
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 139
عجب کچلک بازئی این احمقها در آوردن ! گمون میکنن که من عروسکشونم! پدری ازشون در بیارم » : خودش گفت
# - 140
بعد در اطاق دنگالی وارد شد که یک سفره بلند بدرازی اطاق انداخته بودند و خوراکهای رنگارنگ «..! که حظ بک نن
# - 141
در آن چیده بودند . حسینی از ذوقش دور سفره رقصید و هولکی چند جور خوراک روی هم خورد و یک بوقلمون
# - 142
را برداشت به نیش کشید و چند تا قدح دوغ وافشرده را بالایش سر کشید و بخوابگاهش رفت.
انتخابشده - 143
فردا صبح حسینی نزدیک ظهر بیدار شد و بار داد . همه وزراء و امراء و دلقکهای درباری و اعیان و اشراف و
# - 144
ایلچی ها و تجار دنبال هم ریسه شدند، دسته دسته می آمدند و کرنش می کردند و کنار دیوار ردیف خط کشیدند
# - 145
و با حرکات دست و چشم و دهن اظهار فروتنی و بن دگی میکردند . اگر مطلب مهم یا فرمان فوری بود که
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 142 از «آب زندگی» است.