نثر · شماره 180
میخورد. امسال هم سر موقع آمده بود، اما احمدک نگذاشت که کار خودش را بکند.
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 177
اژدها که نزدیک میشد بچه مرغها بنای داد و بیداد را گذاشتند و دید که اژدها میخواست آنها را بخورد . بلند شد
# - 178
یک تخته سنگ برداشت و بطرف اژدها پرتاب کرد. سنگ گرفت بسر اژدها زمین خورد و جابجا مرد.
# - 179
هر سال کار اژدها این بود که وقتی سیمرغ بچه میگذاشت و موقع پرواز بچه هایش میرسید میآمد و همه آنها را
# - 180
میخورد. امسال هم سر موقع آمده بود، اما احمدک نگذاشت که کار خودش را بکند.
انتخابشده - 181
همینکه اژدها را کشت رفت دوباره دراز کشید و خوابش برد . بعد سیمرغ از بالای کوه بلند شد و چیزی برای بچه
# - 182
هایش آورد که بخورند، دید یکنفر پائین درخت گرفته و خوابیده، د وباره بطرف کوه پرواز کرد و یک تخته سنگ
# - 183
این همون کسییه که هر سال » : بزرگ روی بالش گذاشت و آورد که توی سر آن مرد بزند . با خودش خیال کرد
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 180 از «آب زندگی» است.