نثر · شماره 187
سیمرغ هم رفت و سنگ را دورتر انداخت. «! مردک نبود اژدها مارو خورده بود
شاعرصادق هدایتاثرآب زندگی
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 184
«! مییاد و بچه های منو میبره، بی شک امسال واسیه همینکار اومده. من الآن پدرش رو در مییارم
# - 185
سیمرغ نزدیک خانه که رسید درست میزا ن گرفت تا سنگ را روی سر احمدک بزند، فورا بچه ها فهمیدند که
# - 186
ننه جون ! دس نگهدار، اگه این » : مادرشان چه خیالی دارد . داد و بیداد راه انداختند و بال زدند و فریاد کشیدند
# - 187
سیمرغ هم رفت و سنگ را دورتر انداخت. «! مردک نبود اژدها مارو خورده بود
انتخابشده - 188
وقتیکه برگشت اول به بچ ه هایش خوراک داد، بعد بالش را مثل چتر باز کرد و روی سر احمدک سایه انداخت ت ا
# - 189
به آسودگی بخوابد. خیلی از ظهر گذشته بود که احمدک از خواب بیدار شد و سیمرغ بهش گفت:
# - 190
«؟ ای جوون، هر چی از من بخواهی بهت میدم. حالا بگو ببینم قصد کجا رو داری -»
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 187 از «آب زندگی» است.