نثر · شماره 199
وقتیکه سیمرغ احمدک را روی زمین گذاشت، آفتاب پشت قله کوه قاف میرفت . در جلگه جلو او شهر بزرگی با
شاعرصادق هدایتاثرآب زندگی
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 196
«. نجات میدم. حالا بیا رو بالم بشین
# - 197
سیمرغ روی زمین نشست، احمدک یک پر از بالش کند و قایم کرد . بعد رفت روی بالهای سیمرغ گرفت نشست و
# - 198
او هم در هوا بلند شد.
# - 199
وقتیکه سیمرغ احمدک را روی زمین گذاشت، آفتاب پشت قله کوه قاف میرفت . در جلگه جلو او شهر بزرگی با
انتخابشده - 200
دروازه های با شکوه نمایان بود. سیمرغ با او خدانگهداری کرد و رفت.
# - 201
تا چشم کار میکرد باغ و بوستان و سبزه و آبادی بود و مردمان سرزنده ای که مشغول کشت و درو بودند دیده
# - 202
میشدند. یا ساز میزدند و تفریح میکردند . جانوران آنجا از آدمها نمیترسیدند . آهو بآرامی چرا میکرد و خرگوش
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 199 از «آب زندگی» است.