نثر · شماره 208
شروع بزدن کرد . دید یک گله گوسفند که در دامنه کوه پخش و پلا بودند دورش جمع شد و دختر چوپانی مثل
شاعرصادق هدایتاثرآب زندگی
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 205
احمدک چند تا از آن میوه های آبدار کند و خورد . بعد رفت سر چشمه ای که از زمین میجوشید . یک مشت آب
# - 206
بصورتش زد . چشمش طوری رو شن شد که باد را از یکفرسخی میدید . یکمشت آب هم خورد گوشش چنان شنوا
# - 207
شد که صدای عطسه پشه ها را میشنید . بطوری که از زندگی مست و سرشار شد که نی لبکش را در آورد و
# - 208
شروع بزدن کرد . دید یک گله گوسفند که در دامنه کوه پخش و پلا بودند دورش جمع شد و دختر چوپانی مثل
انتخابشده - 209
پنجه آفتاب که ب ه ماه میگفت تو درنیا که من در آمدم . با گیس گلابتونی و دندان مرواریدی دنبال گوسفندها آمد .
# - 210
احمدک بیک نگاه یکدل نه، صد دل عاشق دختر چوپان شد و از او پرسید:
# - 211
«؟ اینجا کجاس -»
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 208 از «آب زندگی» است.