نثر · شماره 238
احمدک روزها میرفت پیش دوا فروش کار میکرد و شبها بخانه دختر چوپان بر میگشت. کم کم با سواد شد و کار
شاعرصادق هدایتاثرآب زندگی
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 235
«؟ البته چه از این بهتر -» : احمدک گفت
# - 236
حالا تو که جوون تنبلی نیسی و تن بکار میدی ازین ببعد اگه میخوایی بی ا همینجا با ما زندگی -» : مادر دختر گفت
# - 237
«. بکن
# - 238
احمدک روزها میرفت پیش دوا فروش کار میکرد و شبها بخانه دختر چوپان بر میگشت. کم کم با سواد شد و کار
انتخابشده - 239
مشتریهای دوا فروش را راه میانداخت و کارش هم بهتر شد و حتی چلینگری و نجاری را هم یاد گرفت، چون
# - 240
پدرش نصیحت کرده بود که یک کارو کاسبی هم بلد بشود . بعد سور بزرگی داد و دختر چوپان را بزنی گرفت و
# - 241
زندگی آزاد و خوشی با زن و رفقائی که تازه با آنها آشنا شده بود میکرد . اما تنها دلخوری که داشت این بود که
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 238 از «آب زندگی» است.