نثر · شماره 255
رفیق بیشتر از یک ساله که زیر دس شما کار » : استاد دوا فروش که آمد بهش گفت «! بروم اونارو نجاتشون بدم
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 252
شست اح مدک خبردار شد و فهمید که حرف درویش راست بوده . دیگر صدایش را در نیاورد و از کسان دیگر هم
# - 253
جویا شد و فهمید حسینی کچل هم در کشور ماه تابان مشغول چاپیدن و قتل و غارت مردمان آنجاست و حرص
# - 254
باید » : طلا و مال دنیا همه این بدبخت ها را کور و اسیر کرده . بحال برادرهایش دلش سوخت و با خودش گفت
# - 255
رفیق بیشتر از یک ساله که زیر دس شما کار » : استاد دوا فروش که آمد بهش گفت «! بروم اونارو نجاتشون بدم
انتخابشده - 256
میکنم و از وختیکه در این کشور اومدم معنی زندگی و آزادی رو فهمیدم . بی سواد بودم باسواد شدم، بی هنر
# - 257
بودم چند جور هنر یاد گرفتم . کور و کر بودم چشم و گوشم در اینجا واز شد، لذت تنفس در هوای آزاد و کار با
# - 258
تفریح رو اینجا شناختم . اما قول دادم، یعنی پدرم از من خواهشی کرده، میباس بعهد خودم وفا کنم . اینه که اجازه
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 255 از «آب زندگی» است.