نثر · شماره 266
رویش را بوسید و او هم از استا دش « تو جوون باهوشی هسی . شاید که بتونی . بهر حال من سد راه تو نمیشم »
شاعرصادق هدایتاثرآب زندگی
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 263
طلا و نقره رو نمیپرستیم و آزادو نه زندگی میکنیم . اما اونا بخیال خودشون اربابی و آقایی نمیکنن مگه از دولت
# - 264
«! سر کوری و کری مردمونشون
# - 265
«. من اینا سرم نمیشه، میباس برم و نجاتشون بدم » : احمدک جواب داد
# - 266
رویش را بوسید و او هم از استا دش « تو جوون باهوشی هسی . شاید که بتونی . بهر حال من سد راه تو نمیشم »
انتخابشده - 267
خدانگهداری کرد. بعد رفت روی زن و بچه اش را هم بوسید و بطرف کشور زرافشون روانه شد.
# - 268
آنقدر رفت و رفت تا رسید بسرحد کشور زرافشان . دید چند نفر قراول کور با زره و کلاه خود و تیر و کمان طلا
# - 269
اوهوی ناشناس تو کی هستی و برای چی -» : آنجا دور هم نشسته بودند و بافور میکشیدند . از دور فریاد کردند
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 266 از «آب زندگی» است.