نثر · شماره 192
شیخ ابوالفضل تا در اطاق از او مشایعت کرد . همینکه در کوچه رسید، نفس راحتی کشید. حالا دیگر برایش مسلم
شاعرصادق هدایتقالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 189
میرزا حسینعلی دیگر برایش شکی باقی نماند که این شخص یکنفر آدم خیلی معمولی است و آنچه که آن مرد در
# - 190
خانه اش باو نسبت میداد کام لا راست است. بلند شد و گفت:
# - 191
« . ببخشید، اگر مزاحم شدم_ با اجازه شما مرخص میشوم »
# - 192
شیخ ابوالفضل تا در اطاق از او مشایعت کرد . همینکه در کوچه رسید، نفس راحتی کشید. حالا دیگر برایش مسلم
انتخابشده - 193
بود، حریف خودش را میشناخت و فهمید که همه این دم و دستگاه و دوز و کلک های شیخ برای خاطر او بوده،
# - 194
کبک میخورده، آنوقت بشیوه عمر روبروی خودش در سفره نان خشک و پنیر کفک زده و یا پیاز خشکیده
# - 195
می گذاشته، تا مرد م را گول بزند . باو دستور می دهد که روزی یک بادام بخورد . خودش خدمتکار خانه را آبستن
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 192 از «مردی که نفسش کشت» است.