نثر · شماره 215
برخی از تکه های آن ناگهان میدرخشید، بعد در پس پرده پنهان می گشت، همه آنها یکنواخت، خسته کننده و
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 212
همه کابوسهای هراسناکی که اغلب باو روی میآورد، ایندفعه سخت تر و تندتر باو هجوم آور شده بود . بنظرش
# - 213
آمد که زندگی او بیهوده بسر رفته، یادگار های شوریده و درهم سی سال از جلوش می گذشت، خودش را
# - 214
بدبخت ترین و بیفایده ترین جانوران حس کرد . دوره های ز ندگی او از پشت ابرهای سیاه و تاریک هویدا میشد،
# - 215
برخی از تکه های آن ناگهان میدرخشید، بعد در پس پرده پنهان می گشت، همه آنها یکنواخت، خسته کننده و
انتخابشده - 216
جانگداز بود گاهی یک خوشی پوچ و کوتاه مانند برقی که از روی ابرهای تیره بگذرد، بچشم او همه اش پست و
# - 217
بیهوده بود . چه کشمکشهای پوچی ! چه دوندگیهای جفنگی ! از خودش می پرسید و لبهایش را می گزید . در
# - 218
گوشه نشینی و تاریکی جوانی او بیهوده گذشته بود، بدون خوشی، بدون شادی، بدون عشق، از همه کس و از
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 215 از «مردی که نفسش کشت» است.