نثر · شماره 32
نه ، نتوانستم این پرتو گذرنده را برای خودم نگه دارم.
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 29
درخشید اما افسوس ، این شعاع آفتاب نبود ، بلکه فقط یک پرتو گذرنده ، یک ستاره ی پرنده بود آه به صورت
# - 30
یک زن یا فرشته به من تجلی آرد و در روشنایی آن یک لحظه ، فقط یک ثانیه همه ی بدبختیهای زندگی خودم را
# - 31
دیدم و به عظمت و شکوه آن پی بردم و بعد این پرتو در گرداب تاریکی آکه باید ناپدید بشود ، دوباره ناپدید شد
# - 32
نه ، نتوانستم این پرتو گذرنده را برای خودم نگه دارم.
انتخابشده - 33
سه ماه نه ، دو ماه و چهار روز بود که پی او را گم آره بودم ، ولی یادگار چشمهای جادویی یا شراره ی
# - 34
آشنده ی چشمهایش در زندگی من همیشه ماند چطور میتوانم او را فراموش بکنم آکه آنقدر وابسته به زندگی
# - 35
من است؟
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 32 از «بوف کور ۱ - در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد....» است.