نثر · شماره 34
آشنده ی چشمهایش در زندگی من همیشه ماند چطور میتوانم او را فراموش بکنم آکه آنقدر وابسته به زندگی
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 31
دیدم و به عظمت و شکوه آن پی بردم و بعد این پرتو در گرداب تاریکی آکه باید ناپدید بشود ، دوباره ناپدید شد
# - 32
نه ، نتوانستم این پرتو گذرنده را برای خودم نگه دارم.
# - 33
سه ماه نه ، دو ماه و چهار روز بود که پی او را گم آره بودم ، ولی یادگار چشمهای جادویی یا شراره ی
# - 34
آشنده ی چشمهایش در زندگی من همیشه ماند چطور میتوانم او را فراموش بکنم آکه آنقدر وابسته به زندگی
انتخابشده - 35
من است؟
# - 36
نه ، اسم او را هرگز نخواهم برد ، چون دیگر او با آن اندام اثیری ، باریک و مه آلود ، با آن دو چشم درشت
# - 37
متعجب و درخشان آه پشت آن زندگی من آهسته و دردناک میسوخت و میگداخت ، او دیگر متعلق به این دنیای
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 34 از «بوف کور ۱ - در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد....» است.