نثر · شماره 55
شکل بوده است. همیشه یک درخت سرو میکشیدم که زیرش پیرمردی قوز آرده شبیه جوآیان هندوستان عبا به
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 52
اطاقم روی قلمدان نقاشی میکردم و با این سرگرمی مضحک وقت را میگذرانیدم ، اما بعد از آنکه آن دو چشم را
# - 53
دیدم ، بعد از آنکه او را دیدم ، اصلا معنی ، مفهوم و ارزش هر جنبش و حرآتی از نظرم افتاد ولی چیزی که
# - 54
غریب ، چیزی آکه باورنکردنی است ، نمیدانم چرا موضوع مجلس همه ی نقاشیهای من از ابتدا یک جور و یک
# - 55
شکل بوده است. همیشه یک درخت سرو میکشیدم که زیرش پیرمردی قوز آرده شبیه جوآیان هندوستان عبا به
انتخابشده - 56
خودش پیچیده ، چنباتمه نشسته و دور سرش شالمه بسته بود و انگشت سبابه ی دست چپش را به حالت تعجب به
# - 57
لبش گذاشته بود روبروی او دختری با لباس سیاه بلند خم شده به او گل نیلوفر تعارف میکرد چون میان آنها
# - 58
یک جوی آب فاصله داشت آیا این مجلس را من سابقا دیده بوده ام ، یا در خواب به من الهام شده بود؟ نمیدانم ،
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 55 از «بوف کور ۱ - در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد....» است.