نثر · شماره 75
بکنم ، چراغ را روشن آردم ، رفتم در پستوی تاریک اطاقم ، هر گوشه را وارسی میکردم تا شاید بتوانم چیزی
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 72
بیرون آمده بود ، میشد دانه دانه شمرد ، پلکهای ناسور سرخ و لب شکری داشت یک شباهت دور و مضحک با
# - 73
من داشت ، مثل اینکه عکس من روی آینه ی دق افتاده باشد من همیشه شکل پدرم را پیش خودم همین جور
# - 74
تصور میکردم ، به محض ورود رفت آنار اطاق چنباتمه زد من به فکرم رسید که برای پذیرایی او چیزی تهیه
# - 75
بکنم ، چراغ را روشن آردم ، رفتم در پستوی تاریک اطاقم ، هر گوشه را وارسی میکردم تا شاید بتوانم چیزی
انتخابشده - 76
چون نه تریاک برایم مانده بود و نه باب دندان او پیدا آنم ، اگر چه میدانستم آه در خانه چیزی به هم نمیرسد
# - 77
مشروب ناگهان نگاهم به بالای رف افتاد گویا به من الهام شد ، دیدم یک بغلی شراب آهنه آه به من ارث
# - 78
رسیده بود گویا به مناسبت تولد من این شراب را انداخته بودند بالای رف بود ، هیچوقت من به این صرافت
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 75 از «بوف کور ۱ - در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد....» است.