نثر · شماره 82
دختر جوان ، نه یک فرشته ی آسمانی جلو او ایستاده ، خم شده بود و با دست راست گل نیلوفر آبودی به او
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 79
نیفتاده بودم ، اصلا به آلی یادم رفته بود آه چنین چیزی در خانه هست. برای اینکه دستم به رف برسد ،
# - 80
چهارپایه ای را آه آنجا بود زیر پایم گذاشتم ولی همین آه آمدم بغلی را بردارم ناگهان از سوراخ هواخور رف
# - 81
چشمم به بیرون افتاد دیدم در صحرای پشت اطاقم پیرمردی قوز آرده ، زیر درخت سروی نشسته بود و یک
# - 82
دختر جوان ، نه یک فرشته ی آسمانی جلو او ایستاده ، خم شده بود و با دست راست گل نیلوفر آبودی به او
انتخابشده - 83
تعارف میکرد ، در حالی آه پیرمرد ، ناخن انگشت سبابه ی دست چپش رامیجوید.
# - 84
دختر درست در مقابل من واقع شده بود ، ولی به نظرم می آمد آه هیچ متوجه اطراف خودش نمیشد. نگاه میکرد
# - 85
، بی آنکه نگاه آرده باشد ، لبخند مدهوشانه و بی اراده ای آنار لبش خشک شده بود ، مثل اینکه به فکر شخص
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 82 از «بوف کور ۱ - در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد....» است.