نثر · شماره 108
شراب را برداشتم ، وارد اطاق شدم ، دیدم عمویم رفته و لای در اطاق را مثل دهن مرده باز گذاشته بود اما
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 105
من در حالی آه بغلی شراب دستم بود ، هراسان از روی چهارپایه پایین جستم نمی دانم چرا میلرزیدم یک
# - 106
نوع لرزه پر از وحشت و آیف بود ، مثل اینکه از خواب گوارا و ترسناآی پریده باشم بغلی شراب را زمین
# - 107
گذاشتم و سرم را میان دو دستم گرفتم چند دقیقه ، چند ساعت طول آشید؟ نمیدانم همین آه به خودم آمدم بغلی
# - 108
شراب را برداشتم ، وارد اطاق شدم ، دیدم عمویم رفته و لای در اطاق را مثل دهن مرده باز گذاشته بود اما
انتخابشده - 109
زنگ خنده ی خشک پیرمرد هنوز توی گوشم صدا میکرد.
# - 110
هوا تاریک می شد ، چراغ دود می زد ، ولی لرزه ی مکیف و ترسناآی آه خودم حس آرده بودم هنوز اثرش
# - 111
باقی بود زندگی من از این لحظه تغییر آرد به یک نگاه آافی بود ، برای اینکه آن فرشته ی آسمانی ، آن
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 108 از «بوف کور ۱ - در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد....» است.