نثر · شماره 117
میشد ، آافی بود. این پیش آمد وحشت انگیز آه به اولین نگاه به نظر من آشنا آمد ، آیا همیشه دو نفر عاشق
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 114
بویش ، حرآاتش همه به نظر من آشنا می آمد ، مثل اینکه روان من در زندگی پیشین در عالم مثال با روان او
# - 115
همجوار بوده ، از یک اصل و یک ماده بوده و بایستی آه به هم ملحق شده باشیم. می بایستی در این زندگی ،
# - 116
نزدیک او بوده باشم. هرگز نمیخواستم او را لمس بکنم ، فقط اشعه ی نامرئی آه از تن ما خارج و به هم آمیخته
# - 117
میشد ، آافی بود. این پیش آمد وحشت انگیز آه به اولین نگاه به نظر من آشنا آمد ، آیا همیشه دو نفر عاشق
انتخابشده - 118
همین احساس را نمیکنند آه سابقا یکدیگر را دیده بودند ، آه رابطه ی مرموزی میان آنها وجود داشته است؟ در
# - 119
این دنیای پست یا عشق او را میخواستم و یا عشق هیچکس را آیا ممکن بود آس دیگری در من تاثیر بکند؟ ولی
# - 120
خنده ی خشک و زننده ی پیرمرد این خنده ی مشئوم رابطه ی میان ما را از هم پاره آرد.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 117 از «بوف کور ۱ - در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد....» است.