نثر · شماره 125
بود اصلا هیچ منفذ و روزنه ای به خارج دیده نمیشد روزنه ی چهارگوشه ی دیوار به آلی مسدود و از
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 122
پیرمرد میترسیدم ، روز بعد را به همین فکر بودم. آیا میتوانستم از دیدارش به آلی چشم بپوشم؟ فردای آن روز
# - 123
بالاخره با هزار ترس و لرز تصمیم گرفتم آه بغلی شراب را دوباره سر جایش بگذارم ولی همین آه پرده ی جلو
# - 124
پستو را پس زدم و نگاه آردم دیوار سیاه تاریک ، مانند همان تاریکی آه سرتاسر زندگی مرا فرا گرفته ، جلو من
# - 125
بود اصلا هیچ منفذ و روزنه ای به خارج دیده نمیشد روزنه ی چهارگوشه ی دیوار به آلی مسدود و از
انتخابشده - 126
مثل اینکه از ابتدا وجود نداشته است چهارپایه را پیش آشیدم ولی هر چه دیوانه وار روی جنس آن شده بود
# - 127
بدنه ی دیوار مشت میزدم و گوش میدادم یا جلوی چراغ نگاه میکردم ، آمترین نشانه ای از روزنه ی دیوار دیده
# - 128
نمیشد و به دیوار آلفت و قطور ، ضربه های من آارگر نبود یکپارچه سرب شده بود.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 125 از «بوف کور ۱ - در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد....» است.