نثر · شماره 134
آنجا دیده بودم ، پیدا نکردم آنقدر شبها جلو مهتاب زانو به زمین زدم ، از درختها ، از سنگها ، از ماه آه شاید
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 131
زیر پا آردم ، نه یک روز ، نه دو روز ، بلکه دو ماه و چهار روز مانند اشخاص خونی آه به محل جنایت
# - 132
خودشان برمیگردند ، هر روز طرف غروب مثل مرغ سرآنده دور خانه مان میگشتم ، بطوری آه همه ی
# - 133
سنگها و همه ی ریگهای اطراف آن را میشناختم. اما هیچ اثری از درخت سرو ، از جوی آب و از آسانی آه
# - 134
آنجا دیده بودم ، پیدا نکردم آنقدر شبها جلو مهتاب زانو به زمین زدم ، از درختها ، از سنگها ، از ماه آه شاید
انتخابشده - 135
او به ماه نگاه آرده باشد ، استغاثه و تضرع آرده ام و همه ی موجودات را به آمک طلبیده ام ولی آمترین اثری
# - 136
از او ندیدم اصلا فهمیدم آه همه ی این آارها بیهوده است ، زیرا او نمیتوانست با چیزهای این دنیا رابطه و
# - 137
وابستگی داشته باشد مثلا آبی آه او گیسوانش را با آن شستشو میداده بایستی از یک چشمه ی منحصر به فرد
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 134 از «بوف کور ۱ - در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد....» است.