نثر · شماره 145
از وقتی آه او را گم آردم ، از زمانی آه یک دیوار سنگین ، یک سد نمناک بدون روزنه به سنگینی سرب ، جلو
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 142
همه ی اینها را فهمیدم ، این دختر ، نه ، این فرشته ، برای من سرچشمه ی تعجب و الهام ناگفتنی بود. وجودش
# - 143
لطیف و دست نزدنی بود. او بود آه حس پرستش را در من تولید آرد. من مطمئنم آه نگاه یک نفر بیگانه ، یک
# - 144
نفر آدم معمولی او را آنفت و پژمرده میکرد.
# - 145
از وقتی آه او را گم آردم ، از زمانی آه یک دیوار سنگین ، یک سد نمناک بدون روزنه به سنگینی سرب ، جلو
انتخابشده - 146
من و او آشیده شد ، حس آردم آه زندگیم برای همیشه بیهوده و گم شده است. اگر چه نوازش نگاه و آیف
# - 147
عمیقی آه از دیدنش برده بودم ، یکطرفه بود و جوابی برایم نداشت ؛ زیرا او مرا ندیده بود ، ولی من احتیاج به
# - 148
این چشمها داشتم و فقط یک نگاه او آافی بود آه همه ی مشکلات فلسفی و معماهای الهی را برایم حل بکند به
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 145 از «بوف کور ۱ - در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد....» است.