نثر · شماره 173
روی جلد قلمدان ، جلو چشمم مجسم بود.
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 170
مثل این بود آه باران افکار تاریک مرا میشست در این شب آنچه آه نباید بشود شد من بی اراده پرسه میزدم
# - 171
ولی در این ساعتهای تنهایی ، در این دقیقه ها آه درست مدت آن یادم نیست ، خیلی سختتر از همیشه صورت
# - 172
هول و محو او مثل اینکه از پشت ابر و دود ظاهر شده باشد ، صورت بی حرآت و بی حالتش مثل نقاشیهای
# - 173
روی جلد قلمدان ، جلو چشمم مجسم بود.
انتخابشده - 174
وقتی آه برگشتم ، گمان میکنم خیلی از شب گذشته بود و مه انبوهی در هوا متراآم شده بود ، به طوری آه
# - 175
درست جلو پایم را نمیدیدم. ولی از روی عادت ، از روی حس مخصوصی آه در من بیدار شده بود ، جلو در
# - 176
خانه ام آه رسیدم ، دیدم یک هیکل سیاهپوش ، هیکل زنی روی سکوی در خانه ام نشسته.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 173 از «بوف کور ۱ - در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد....» است.