نثر · شماره 180
این هیکل سیاهپوش او بود من مثل وقتی آه آدم خواب می بیند ، خودش میداند آه خواب است و میخواهد بیدار
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 177
آبریت زدم آه جای آلید را پیدا آنم ولی نمی دانم چرا بی اراده چشمم به طرف هیکل سیاهپوش متوجه شد و دو
# - 178
چشم مورب ، دو چشم درشت سیاه آه میان صورت مهتابی لاغری بود ، همان چشمهایی را آه بصورت انسان
# - 179
خیره میشد بی آنکه نگاه بکند ، شناختم ؛ اگر او را سابق بر این ندیده بودم ، میشناختم نه ، گول نخورده بودم.
# - 180
این هیکل سیاهپوش او بود من مثل وقتی آه آدم خواب می بیند ، خودش میداند آه خواب است و میخواهد بیدار
انتخابشده - 181
بشود اما نمیتواند ، مات و منگ ایستادم ، سر جای خودم خشک شدم آبریت تا ته سوخت و انگشتهایم را
# - 182
سوزانید ، آن وقت یکمرتبه به خودم آمدم ، آلید را در قفل پیچاندم ، در باز شد ، خودم را آنار آشیدم او مثل
# - 183
آسی آه راه را بشناسد ، از روی سکو بلند شد ، از دالان تاریک گذشت ، در اطاقم را باز آرد و من هم پشت سر
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 180 از «بوف کور ۱ - در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد....» است.