نثر · شماره 197
در چشمهای سیاهش شب ابدی و تاریکی متراآمی را آه جستجو میکردم ، پیدا آردم و در سیاهی مهیب
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 194
ی همه ی صورتهای آدمهای دیگر را برایم می آورد به طوری آه از تماشای او لرزه به اندامم افتاد و
# - 195
زانوهایم سست شد در این لحظه تمام سرگذشت دردناک زندگی خودم را پشت چشمهای درشت ، چشمهای بی
# - 196
اندازه درشت او دیدم ، چشمهای تر و براق ، مثل گوی الماس سیاهی آه در اشک انداخته باشند در چشمهایش
# - 197
در چشمهای سیاهش شب ابدی و تاریکی متراآمی را آه جستجو میکردم ، پیدا آردم و در سیاهی مهیب
انتخابشده - 198
افسونگر آن غوطه ور شدم ، مثل این بود آه قوه ای را از درون وجودم بیرون میکشند ، زمین زیر پایم میلرزید
# - 199
و اگر زمین خورده بودم یک آیف ناگفتنی آرده بودم.
# - 200
قلبم ایستاد ، جلو نفس خودم را گرفتم ، می ترسیدم آه نفس بکشم و او مانند ابر یا دود ناپدید بشود ، سکوت او
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 197 از «بوف کور ۱ - در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد....» است.