نثر · شماره 202
ابدیت خفه میشدم چشمهای خسته ی او مثل اینکه یک چیز غیر طبیعی آه همه آس نمیتواند ببیند ، مثل اینکه
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 199
و اگر زمین خورده بودم یک آیف ناگفتنی آرده بودم.
# - 200
قلبم ایستاد ، جلو نفس خودم را گرفتم ، می ترسیدم آه نفس بکشم و او مانند ابر یا دود ناپدید بشود ، سکوت او
# - 201
حکم معجز را داشت ، مثل این بود آه یک دیوار بلورین میان ما آشیده بودند ، از این دم ، از این ساعت و یا
# - 202
ابدیت خفه میشدم چشمهای خسته ی او مثل اینکه یک چیز غیر طبیعی آه همه آس نمیتواند ببیند ، مثل اینکه
انتخابشده - 203
مرگ را دیده باشد ، آهسته به هم رفت ، پلکهای چشمش بسته شد و من مانند غریقی آه بعد از تقلا و جان آندن
# - 204
روی آب می آید ، از شدن حرارت تب به خودم لرزیدم و با سر آستین ، عرق روی پیشانیم را پاک آردم.
# - 205
صورت او همان حالت آرام و بی حرآت را داشت ولی مثل این بود آه تکیده تر و لاغرتر شده بود. همین طور
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 202 از «بوف کور ۱ - در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد....» است.