نثر · شماره 217
مثل مخمل به هم رفته بود سر بغلی را باز آردم و یک پیاله شراب از لای دندانهای آلید شده اش آهسته در دهن
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 214
میدانستم آه هیچ چیز در خانه به هم نمیرسد اما مثل اینکه به من الهام شد ، بالای رف یک بغلی شراب آهنه آه
# - 215
از پدرم به من ارث رسیده بود داشتم چهارپایه را گذاشتم بغلی شراب را پایین آوردم پاورچین پاورچین
# - 216
آنار تختخواب رفتم ، دیدم مانند بچه ی خسته و آوفته ای خوابیده بود. او آاملا خوابیده بود و مژه های بلندش
# - 217
مثل مخمل به هم رفته بود سر بغلی را باز آردم و یک پیاله شراب از لای دندانهای آلید شده اش آهسته در دهن
انتخابشده - 218
او ریختم.
# - 219
برای اولین بار در زندگیم احساس آرامش ناگهان تولید شد. چون دیدم این چشمها بسته شده ، مثل اینکه سلاتونی
# - 220
آه مرا شکنجه میکرد و آابوسی آه با چنگال آهنینش درون مرا میفشرد ، آمی آرام گرفت. صندلی خودم را
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 217 از «بوف کور ۱ - در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد....» است.