نثر · شماره 225
نمیدانم چرا دست لرزان خودم را بلند آردم! چون دستم به اختیار خودم نبود و روی زلفش آشیدم زلفی آه
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 222
این زن ، این دختر ، یا این فرشته ی عذاب (چون نمیدانستم چه اسمی رویش بگذارم) آیا ممکن بود آه این
# - 223
زندگی دو گانه را داشته باشد؟ آنقدر آرام ، آنقدر بی تکلف؟
# - 224
حالا من میتوانستم حرارت تنش را حس بکنم و بوی نمناآی آه از گیسوان سنگین سیاهش متصاعد میشد ، ببویم
# - 225
نمیدانم چرا دست لرزان خودم را بلند آردم! چون دستم به اختیار خودم نبود و روی زلفش آشیدم زلفی آه
انتخابشده - 226
همیشه روی شقیقه هایش چسبیده بود بعد انگشتانم را در زلفش فرو بردم موهای او سرد و نمناک بود سرد
# - 227
، آاملا سرد. مثل اینکه چند روز میگذشت آه مرده بود من اشتباه نکرده بودم ، او مرده بود. دستم را از توی
# - 228
پیش سینه ی او برده روی پستان و قلبش گذاشتم آمترین تپشی احساس نمیشد ، آینه را آوردم جلو بینی او
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 225 از «بوف کور ۱ - در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد....» است.