نثر · شماره 228
پیش سینه ی او برده روی پستان و قلبش گذاشتم آمترین تپشی احساس نمیشد ، آینه را آوردم جلو بینی او
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 225
نمیدانم چرا دست لرزان خودم را بلند آردم! چون دستم به اختیار خودم نبود و روی زلفش آشیدم زلفی آه
# - 226
همیشه روی شقیقه هایش چسبیده بود بعد انگشتانم را در زلفش فرو بردم موهای او سرد و نمناک بود سرد
# - 227
، آاملا سرد. مثل اینکه چند روز میگذشت آه مرده بود من اشتباه نکرده بودم ، او مرده بود. دستم را از توی
# - 228
پیش سینه ی او برده روی پستان و قلبش گذاشتم آمترین تپشی احساس نمیشد ، آینه را آوردم جلو بینی او
انتخابشده - 229
گرفتم ، ولی آمترین اثر زندگی در او وجود نداشت.
# - 230
خواستم با حرارت تن خودم او را گرم بکنم ، حرارت خود را به او بدهم و سردی مرگ را از او بگیرم شاید به
# - 231
این وسیله بتوانم روح خودم را در آالبد او بدمم لباسم را آندم ، رفتم روی تختخواب پهلویش خوابیدم مثل نر
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 228 از «بوف کور ۱ - در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد....» است.