نثر · شماره 246
گرفته بود و به بدنه ی دیوارها فرو رفته بود ، بایستی یک شب بلند تاریک سرد و بی انتها در جوار مرده بسر
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 243
ی مرا هم با خودش برد. ولی تنش بی حس و حرآت آنجا افتاده بود عضلات نرم و لمس او ، رگ و پی و
# - 244
استخوانهایش منتظر پوسیده شدن بودند و خوراک لذیذی برای آرمها و موشهای زیر زمین تهیه شده بود من در
# - 245
این اطاق فقیر پر از نکبت و مسکنت ، در اطاقی آه مثل گور بود ، در میان تاریکی شب جاودانی آه مرا فرا
# - 246
گرفته بود و به بدنه ی دیوارها فرو رفته بود ، بایستی یک شب بلند تاریک سرد و بی انتها در جوار مرده بسر
انتخابشده - 247
تا من بوده ام یک مرده ، یک مرده ی سرد و بی حس و ببرم با مرده ی او به نظرم آمد آه تا دنیا دنیاست
# - 248
حرآت در اطاق تاریک با من بوده است.
# - 249
در این لحظه افکارم منجمد شده بود ، یک زندگی منحصر به فرد عجیب در من تولید شد. چون زندگیم مربوط به
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 246 از «بوف کور ۱ - در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد....» است.