نثر · شماره 268
خرده خرده محکوم به تجزیه و نیستی بود ، این شکلی آه ظاهرا بی حرآت و به یک حالت بود سر فارغ از
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 265
بالاخره چراغ را آه دود می زد خاموش آردم ، دو شمعدان آوردم و بالای سر او روشن آردم جلو نور لرزان
# - 266
شمع حالت صورتش آرامتر شد و در سایه روشن اطاق حالت مرموز و اثیری به خودش گرفت آاغذ و لوازم
# - 267
آارم را برداشتم آمدم آنار تخت او چون دیگر این تخت مال او بود. میخواستم این شکلی آه خیلی آهسته و
# - 268
خرده خرده محکوم به تجزیه و نیستی بود ، این شکلی آه ظاهرا بی حرآت و به یک حالت بود سر فارغ از
انتخابشده - 269
رویش بکشم ، روی آاغذ خطوط اصلی آن را ضبط بکنم همان خطوطی آه از این صورت در من موثر بود
# - 270
انتخاب بکنم نقاشی هر چند مختصر و ساده باشد ولی باید تاثیر بکند و روحی داشته باشد ، اما من آه عادت به
# - 271
نقاشی چاپی روی جلد قلمدان آرده بودم ، حالا باید فکر خودم را به آار بیندازم و خیال خودم یعنی آن موهومی
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 268 از «بوف کور ۱ - در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد....» است.