نثر · شماره 294
نمی خواهم آسی این پرسش را از من بکند ، ولی اصل آار صورت او نه ، چشمهایش بود و حالا این چشمها
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 291
دمیده اما از نزدیک بوی مرده ، بوی مرده ی تجزیه شده را حس آردم روی تنش آرمهای آوچک در هم
# - 292
میلولیدند و دو مگس زنبور طلایی دور او جلو روشنایی شمع پرواز میکردند او آاملا مرده بود ولی چرا ،
# - 293
چطور چشمهایش باز شد؟ نمیدانم. آیا در حالت رویا دیده بودم ، آیا حقیقت داشت؟!
# - 294
نمی خواهم آسی این پرسش را از من بکند ، ولی اصل آار صورت او نه ، چشمهایش بود و حالا این چشمها
انتخابشده - 295
را داشتم ، روح چشمهایش را روی آاغذ داشتم و دیگر تنش به درد من نمیخورد ، این تنی آه محکوم به نیستی
# - 296
و طعمه ی آرمها و موشهای زیر زمین بود! حالا از این به بعد او در اختیار من بود ، نه من دست نشانده ی او.
# - 297
هر دقیقه آه مایل بودم ، میتوانستم چشمهایش را ببینم نقاشی را با احتیاط هر چه تمامتر بردم در قوطی حلبی
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 294 از «بوف کور ۱ - در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد....» است.