نثر · شماره 303
آیا با مرده چه میتوانستم بکنم؟ با مرده ای آه تنش شروع به تجزیه شدن آرده بود! اول به خیالم رسید او را در
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 300
گوش میرسید ، شاید یک مرغ یا پرنده ی رهگذری خواب می دید ، شاید گیاه ها می روئیدند در این وقت ستاره
# - 301
های رنگ پریده پشت توده های ابر ناپدید میشدند. روی صورتم نفس ملایم صبح را حس آردم و در همین وقت
# - 302
بانگ خروس از دور بلند شد.
# - 303
آیا با مرده چه میتوانستم بکنم؟ با مرده ای آه تنش شروع به تجزیه شدن آرده بود! اول به خیالم رسید او را در
انتخابشده - 304
اطاق خودم چال بکنم ، بعد فکر آردم او را ببرم بیرون و در چاهی بیندازم ، در چاهی آه دور آن گلهای نیلوفر
# - 305
آبود روئیده باشد اما همه ی این آارها برای اینکه آسی نبیند چقدر فکر ، چقدر زحمت و تردستی لازم داشت!
# - 306
بعلاوه نمیخواستم آه نگاه بیگانه به او بیفتد ، همه ی این آارها را می بایست به تنهایی و به دست خودم انجام
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 303 از «بوف کور ۱ - در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد....» است.