نثر · شماره 309
و سایه اش را تسلیم من آرده بود برای اینکه آس دیگری او را نبیند برای اینکه به نگاه بیگانه آلوده نشود
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 306
بعلاوه نمیخواستم آه نگاه بیگانه به او بیفتد ، همه ی این آارها را می بایست به تنهایی و به دست خودم انجام
# - 307
بدهم من به درک ، اصلا زندگی من بعد از او چه فایده ای داشت؟ اما او ، هرگز ، هرگز ، هیچکس از مردمان
# - 308
معمولی ، هیچکس بغیر از من نمی بایستی آه چشمش به مرده ی او بیفتد او آمده بود در اطاق من ، جسم سرد
# - 309
و سایه اش را تسلیم من آرده بود برای اینکه آس دیگری او را نبیند برای اینکه به نگاه بیگانه آلوده نشود
انتخابشده - 310
بالاخره فکری به نظرم رسید: اگر تن او را تکه تکه میکردم و در چمدان ، همان چمدان آهنه ی خودم میگذاشتم و
# - 311
با خودم می بردم بیرون ، دور ، خیلی دور از چشم مردم و آن را چال میکردم.
# - 312
این دفعه دیگر تردید نکردم ، آارد دسته استخوانی آه در پستوی اطاقم داشتم ، آوردم و خیلی با دقت اول لباس
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 309 از «بوف کور ۱ - در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد....» است.