نثر · شماره 323
نمیشد آهسته نزدیک او رفتم. هنوز چیزی نگفته بودم ، پیرمرد خنده ی دورگه ی خشک و زننده ای آرد
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 320
هوا دوباره ابر و باران خفیفی شروع شده بود. از اطاقم بیرون رفتم تا شاید آسی را پیدا بکنم آه چمدان را همراه
# - 321
من بیاورد در آن حوالی دیاری دیده نمیشد ، آمی دورتر درست دقت آردم ، از پشت هوای مه آلود پیرمردی
# - 322
را دیدم آه قوز آرده و زیر یک درخت سرو نشسته بود. صورتش را آه با شال گردن پهنی پیچیده بود ، دیده
# - 323
نمیشد آهسته نزدیک او رفتم. هنوز چیزی نگفته بودم ، پیرمرد خنده ی دورگه ی خشک و زننده ای آرد
انتخابشده - 324
بطوری آه موهای تنم راست شد و گفت:
# - 325
اگه حمال می خواستی من خودم حاضرم هان یه آالسگه ی نعش آش هم دارم من هر روز مرده ها رو «
# - 326
می برم شاعبدالعظیم خاک میسپرم ها ، من تابوت هم میسازم ، به اندازه ی هر آسی تابوت دارم بطوریکه مو
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 323 از «بوف کور ۱ - در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد....» است.