نثر · شماره 338
بارانی دیده میشد و خیزهای بلند و ملایم بر میداشتند دستهای لاغر آنها مثل دزدی آه طبق قانون انگشتهایش
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 335
خودم هم رفتم بالا میان جای تابوت دراز آشیدم و سرم را روی لبه ی آن گذاشتم تا بتوانم اطراف را ببینم بعد
# - 336
چمدان را روی سینه ام لغزانیدم و با دو دستم محکم نگه داشتم.
# - 337
شلاق در هوا صدا آرد ، اسبها نفس زنان به راه افتادند ، از بینی آنها بخار نفسشان مثل لوله ی دود در هوای
# - 338
بارانی دیده میشد و خیزهای بلند و ملایم بر میداشتند دستهای لاغر آنها مثل دزدی آه طبق قانون انگشتهایش
انتخابشده - 339
را بریده و در روغن داغ آرده فرو آرده باشند ، آهسته ، بلند و بیصدا روی زمین گذاشته میشد صدای زنگوله
# - 340
های گردن آنها در هوای مرطوب به آهنگ مخصوصی مترنم بود یک نوع راحتی بی دلیل و ناگفتنی سرتاپای
# - 341
بطوری آه از حرآت آالسگه ی نعش آش آب توی دلم تکان نمیخورد فقط سنگینی چمدان را مرا گرفته بود
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 338 از «بوف کور ۱ - در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد....» است.