نثر · شماره 354
را در میان گرفته ، میفشردند و نم نم باران مانند گرد و غبار ویلان و بی تکلیف در هوا پراآنده شده بود بعد
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 351
درختهای آج و آوله دور جاده را گرفته بودند و پشت آنها خانه های پست و بلند ، به شکلهای هندسی ،
# - 352
مخروطی ، مخروط ناقص با پنجره های باریک و آج دیده میشد آه گلهای نیلوفر آبود از لای آنها در آمده بود و
# - 353
از در و دیوار بالا میرفت. این منظره یکمرتبه پشت مه غلیظ ناپدید شد ابرهای سنگین باردار ، قله ی آوهها
# - 354
را در میان گرفته ، میفشردند و نم نم باران مانند گرد و غبار ویلان و بی تکلیف در هوا پراآنده شده بود بعد
انتخابشده - 355
از آنکه مدتها رفتیم ، نزدیک یک آوه بلند بی آب و علف ، آالسگه ی نعش آش نگه داشت ؛ من چمدان را از
# - 356
روی سینه ام لغزانیدم و بلند شدم.
# - 357
پشت آوه یک محوطه ی خلوت ، آرام و باصفا بود ، یک جایی آه هرگز ندیده بودم و نمیشناختم ولی به نظرم آشنا
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 354 از «بوف کور ۱ - در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد....» است.