نثر · شماره 367
پیرمرد با چالاآی مخصوص آه من نمیتوانستم تصورش را بکنم از نشیمن خود پایین جست. من چمدان را
شاعرصادق هدایتقالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 364
قابلی نداره ، بعد میگیرم. خونت رو بلدم ، دیگه با من آاری نداشتین هان؟ همین قد بدون آه در قبرآنی من «
# - 365
بی سررشته نیستم هان؟ خجالت نداره بریم همینجا نزدیک رودخونه آنار درخت سرو یه گودال به اندازه ی
# - 366
». چمدون برات میکنم و میروم
# - 367
پیرمرد با چالاآی مخصوص آه من نمیتوانستم تصورش را بکنم از نشیمن خود پایین جست. من چمدان را
انتخابشده - 368
برداشتم و دو نفری رفتیم آنار تنه ی درختی آه پهلوی رودخانه ی خشکی بود ، او گفت:
# - 369
همین جا خوبه ؟
# - 370
و بی آنکه منتظر جواب من بشود ، با بیلچه و آلنگی آه همراه داشت ، مشغول آندن شد. من چمدان را زمین
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 367 از «بوف کور ۱ - در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد....» است.