نثر · شماره 393
میکرد و زندگی من ته این چشمها غرق شده بود. به تعجیل در چمدان را بستم و خاک رویش ریختم بعد با لگد
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 390
برای آخرین بار خواستم فقط یکبار در آن در چمدان نگاه آنم. دور خودم را نگاه آردم: دیاری دیده نمیشد ،
# - 391
آلید را از جیبم درآوردم و در چمدان را باز آردم اما وقتی آه گوشه ی لباس سیاه او را پس زدم در میان
# - 392
خون دلمه شده و آرمهایی آه در هم میلولیدند ، دو چشم درشت سیاه دیدم آه بدون حالت ، رک زده به من نگاه
# - 393
میکرد و زندگی من ته این چشمها غرق شده بود. به تعجیل در چمدان را بستم و خاک رویش ریختم بعد با لگد
انتخابشده - 394
خاک را محکم آردم ، رفتم از بته های نیلوفر آبود بی بو آوردم و روی خاآش نشا آردم ، بعد قلبه سنگ و شن
# - 395
آوردم و رویش پاشیدم تا اثر قبر به آلی محو بشود بطوری آه هیچکس نتواند آن را تمیز بدهد. به قدری خوب
# - 396
این آار را انجام دادم آه خودم هم نمیتوانستم قبر او را از باقی زمین تشخیص بدهم.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 393 از «بوف کور ۱ - در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد....» است.