نثر · شماره 419
من دست آردم در جیبم دو قران و یک عباسی در آوردم ، پیرمرد با خنده ی خشک چندش انگیزی گفت:
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 416
چکار دارم اما نترس ، سر و آار من با مرده هاس ، شغلم گور آنیس ، بد آاری نیس هان؟ من تمام راه و چاه
# - 417
های اینجا رو بلدم مثلا امروز رفتم یه قبر بکنم این گلدون از زیر خاک در اومد ، میدونی گلدون راغه ، مال
# - 418
« . شهر قدیم ری هان؟ اصلا قابلی نداره ، من این آوزه رو به تو میدم به یادگار من داشته باش
# - 419
من دست آردم در جیبم دو قران و یک عباسی در آوردم ، پیرمرد با خنده ی خشک چندش انگیزی گفت:
انتخابشده - 420
من یه آالسگه ی نعش آش هرگز ، قابلی نداره ، من تو رو می شناسم. خونت رو هم بلدم همین بغل «
# - 421
». دارم بیا تو رو به خونت برسونم هان دو قدم راس
# - 422
آوزه را در دامن من گذاشت و بلند شد از زور خنده شانه هایش میلرزید ، من آوزه را برداشتم و دنبال هیکل
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 419 از «بوف کور ۱ - در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد....» است.