نثر · شماره 25
نمیتوانستم بکنم به راه افتاده بود. حس میکردم آه از همه ی قیدهای زندگی رسته ام شانه هایم را بالا انداختم ،
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 22
میدویدند گذشتم من احتیاجی به دیدن آنها نداشتم چون یکی از آنها نماینده ی باقی دیگرشان بود: همه ی آنها یک
# - 23
دهن بودند آه یک مشت روده به دنبال آن آویخته و منتهی به آلت تناسلیشان میشد.
# - 24
ناگهان حس آردم آه چالاک تر و سبکتر شده ام ، عضلات پاهایم به تندی و جلدی مخصوصی آه تصورش را
# - 25
نمیتوانستم بکنم به راه افتاده بود. حس میکردم آه از همه ی قیدهای زندگی رسته ام شانه هایم را بالا انداختم ،
انتخابشده - 26
این حرآت طبیعی من بود ، در بچگی هر وقت از زیر بار زحمت و مسئولیتی آزاد میشدم همین حرآت را
# - 27
میکردم.
# - 28
آفتاب بالا می آمد و میسوزانید. در آوچه های خلوت افتادم ، سر راهم خانه های خاآستری رنگ به اشکال
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 25 از «بوف کور ۲ - چیزی آه تحمل ناپذیر است حس میکردم از همه ی این مردمی آه می دیدم و میانشان زندگی میکردم دور هستم...» است.