نثر · شماره 30
در و بست ، بی صاحب و موقت به نظر می آمدند. مثل این بود آه هرگز یک موجود زنده نمیتوانست در این
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 27
میکردم.
# - 28
آفتاب بالا می آمد و میسوزانید. در آوچه های خلوت افتادم ، سر راهم خانه های خاآستری رنگ به اشکال
# - 29
هندسی عجیب و غریب: مکعب ، منشور ، مخروطی با دریچه های آوتاه و تاریک دیده میشد. این دریچه ها بی
# - 30
در و بست ، بی صاحب و موقت به نظر می آمدند. مثل این بود آه هرگز یک موجود زنده نمیتوانست در این
انتخابشده - 31
خانه ها مسکن داشته باشد.
# - 32
خورشید مانند تیغ طلایی از آنار سایه ی دیوار می تراشید و بر می داشت. آوچه ها بین دیوارهای آهنه ی سفید
# - 33
آرده ممتد میشدند ، همه جا آرام و گنگ بود مثل اینکه همه ی عناصر قانون مقدس آرامش هوای سوزان ، قانون
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 30 از «بوف کور ۲ - چیزی آه تحمل ناپذیر است حس میکردم از همه ی این مردمی آه می دیدم و میانشان زندگی میکردم دور هستم...» است.