نثر · شماره 44
سبزه ها را میشناختم یاد روزهای دور دست خودم افتادم ولی همه ی این یادبودها به طرز افسون مانندی از
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 41
اتفاق افتاده بود. یک نوع سرگیجه ی گوارا به من دست داد ، مثل اینکه دوباره در دنیای گمشده ای متولد شده
# - 42
بودم. این احساس یک خاصیت مست آننده داشت و مانند شراب آهنه ی شیرین در رگ و پی من تا ته وجودم
# - 43
تاثیر آرد در صحرا خارها ، سنگها ، تنه ی درختها و بته های آوچک آاآوتی را میشناختم بوی خودمانی
# - 44
سبزه ها را میشناختم یاد روزهای دور دست خودم افتادم ولی همه ی این یادبودها به طرز افسون مانندی از
انتخابشده - 45
من دور شده بود و آن یادگارها با هم زندگی مستقلی داشتند. در صورتی آه من شاهد دور و بیچاره ای بیش
# - 46
نبودم و حس میکردم آه میان من و آنها گرداب عمیقی آنده شده بود. حس میکردم آه امروز دلم تهی و بته ها
# - 47
عطر جادویی آن زمان را گم آرده بودند ، درختهای سرو بیشتر فاصله پیدا آرده بودند ، تپه ها خشکتر شده
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 44 از «بوف کور ۲ - چیزی آه تحمل ناپذیر است حس میکردم از همه ی این مردمی آه می دیدم و میانشان زندگی میکردم دور هستم...» است.